
آنسوی شیشه های اتاقکِ همیشه در سکوتماتاقک نجواها و تپش ها با دیوارهای یاسیِ آرامگوش سپرده امچقدر لطیف میخوانند ملودیِ دوست داشتن را برای هم...آهسته و آرام پنجره را می گشایم،که مبادا بر هم بزنم این عاشقانه را...همچنان میخوانند برای هماشک در چشمانم حلقه زدهخوشا به حالشان که سهمی عاشقانه از پاییز دارندبه خرده نانی دلخوشند و سرپناهی هرچند کوچک میان درختان غمزده...کاش میفهمیدم چه میگویندچطور دلبری میکنند از برای هم؟!کاش...م.ر.ج.ا.ن...
ادامه مطلب
گوش سپرده ام به صدای پرندگان ِرها آنسوی شیشه های اتاقکِ همیشه در سکوتم اتاقک نجواها و تپش ها با دیوارهای یاسیِ آرام گوش سپرده ام چقدر لطیف میخوانند ملودیِ دوست داشتن را برای هم... آهسته و آرام پنجره را می گشایم،که مبادا بر هم بزنم این عاشقانه را... همچنان میخوانند برای هم اشک در چشمانم حلقه زده خوشا به حالشان که سهمی عاشقانه از پاییز دارند به خرده نانی دلخوشند و سرپناهی هرچند کوچک میان درختان غمزده... کاش میفهمیدم چه میگویند چطور دلبری میکنند از برای هم؟! کاش... م.ر.ج.ا.ن ...
ادامه مطلب