
فانوس خیالت را به دستان کوچکم بیاویز مرا هر لحظه بیم فروریختن است هراس رهایم نمیکند در این انزوای خالی از شفق شانه هایم همچون شاخه های خشک تنیده بر هیچند و موهایم تارهاییست در دست نوازنده ی طوفان از چشمانم مپرس که شمعیست رو به فنا دلم پرواز میخواهد گم شدن میان سپیدی آسمان آنجا که سراسر آغوش است برای این جسم خاکی م.ر.ج.ان...
ادامه مطلب