لمس رویا
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 19:06
چه گلهایی که هرگز دستانمان را لمس نکردندنکند رها شویم میان آشفتگی دنیا نکند تند و تند از کنار هم بگذریم و انگار نه انگارچه حافظ هایی که گشوده ایم بی همچه شاخه نبات هایی که قسم داده ایمچه خیابان های طویلی که پیموده ایم در رویاهیچ کدامشان پا در میانی نکردند!...م.ر.ج.ا.ن
عاشقانه
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 19:06
آنسوی شیشه های اتاقکِ همیشه در سکوتماتاقک نجواها و تپش ها با دیوارهای یاسیِ آرامگوش سپرده امچقدر لطیف میخوانند ملودیِ دوست داشتن را برای هم...آهسته و آرام پنجره را می گشایم،که مبادا بر هم بزنم این عاشقانه را...همچنان میخوانند برای هماشک در چشمانم حلقه زدهخوشا به حالشان که سهمی عاشقانه از پاییز دارند...
...عاشقانه...
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 17:35
گوش سپرده ام به صدای پرندگان ِرها آنسوی شیشه های اتاقکِ همیشه در سکوتم اتاقک نجواها و تپش ها با دیوارهای یاسیِ آرام گوش سپرده ام چقدر لطیف میخوانند ملودیِ دوست داشتن را برای هم... آهسته و آرام پنجره را می گشایم،که مبادا بر هم بزنم این عاشقانه را... همچنان میخوانند برای هم اشک در چشمانم حلقه زده خوشا...
....پاییز....
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:54
شب از نیمه گذشته.... سال به نیمه رسیده.... این همه شتاب برای تمام شدن! و پاییزی که هنوز افسونگر است.... پاییز عاشقانه ها.... پاییز خاطره ها... هزار رنگ غوغا.... نبودن ها و خواهش ها.... و مرا چه آشفتگی غریبی ، در آغوش میفشارد! م.ر.ج.ا.ن *** مهربانان ! پاییز پیش رو ، پر از خبرهای خوش ***
....تمنّا....
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:54
هزار بار نوشته ام برای تو که نیستی!... این روزها ، روزگارم را بافته ام و مانند موهایم به گیره ای آویخته ام.... این بار از جنس سکوت!... این روزها ، نبودنت رنگ دیگری گرفته... آشفتگی هایم را در آغوش گرفته و می فشارم ! شاید مرهمی باشد ... چقدر غریب شده ام ! سوز سرمای زمستان هنوز نیامده و من ، زیر قندیل ...
...راز....
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:54
رفته ای و من پشت سرت محو شده ام... همان جایی که رویاهای ارغوانی را با هم ساخته ایم... م.ر.ج.ا.ن
امشب...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:54
تمام شده ام... در انزوای کوچک و غبارگرفته ی این سالیان... بغض هایم اما هنوز آبستن هزاران تبلور سکوت اند... و لب هایم در انتظار فرود واژه های مدفون شده... ...نیمه شبی پر رمز و راز در دل بهمن 94...مرجان...
تا هیچ
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:54
قطره قطره تا هیچ.... من همان بی صدای همیشگی ام ... همان هجومِ لبخندهای تلخ... با همان آرامشِ همیشه ستودنی ... چقدر تُهی ام این روزها... آغوشِ ستاره بارانِ نگاهت را کم دارم! میدانی دستانت طلیعه ی آرامش است؟؟! چه خیالاتِ سَیّالی...تو هیچ گاه نبوده ای!!! و من چه ساده،دوست داشتنت را به دوش میکشم!... م.ر...
...من...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:53
کنار پنجره ایستاده ام... هیاهوی شهر... در اضطراب نورافکن ها... شتاب و شتاب... دلم باران میخواهد... اندکی مست شدن در هجوم صاعقه ها... گم شده ام انگار... گاه با یک موسیقی شعله ور میشوم و گاه در تلاطم ثانیه ها خاموش! از چشمهایم نپرس که بارانِ بی امان است... ساده بگویم حالم خوش نیست!... م.ر.ج.ا.ن
به همین سادگی...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:53
و باز هم عصر جمعه تهی از ناگفته ها مینشینم کنار حُسن یوسف های لمیده در آفتاب آخرین روزهای مرداد نوازش میکنم گلبرگ های زنده و لطیف را جانم به این همه زیبایی گاهی به همین سادگی چه کودکانه شاد میشود دل های کوچکمان...! م.ر.ج.ا.ن
گم شدن
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:53
فانوس خیالت را به دستان کوچکم بیاویز مرا هر لحظه بیم فروریختن است هراس رهایم نمیکند در این انزوای خالی از شفق شانه هایم همچون شاخه های خشک تنیده بر هیچند و موهایم تارهاییست در دست نوازنده ی طوفان از چشمانم مپرس که شمعیست رو به فنا دلم پرواز میخواهد گم شدن میان سپیدی آسمان آنجا که سراسر آغوش است برای...
نگاه
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:53
میشود یک لحظه فقط به قدر یک دعا به حرمت نزول یک نگاه جوانه های این دل شکسته را چو ذره ذره های نور به عمق بیکرانه ها رها کنی؟! م.ر.ج.ان
...لمس رویا...
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:53
چقدر دوستت دارم به هم بدهکاریم چه گلهایی که هرگز دستانمان را لمس نکردند نکند رها شویم میان آشفتگی دنیا نکند تند و تند از کنار هم بگذریم و انگار نه انگار چه حافظ هایی که گشوده ایم بی هم چه شاخه نبات هایی که قسم داده ایم چه خیابان های طویلی که پیموده ایم در رویا هیچ کدامشان پا در میانی نکردند!... م.ر....